اندر احوالات سه ماهگی...
بالاخره شما سه ماهه شدی
ماشاله خیلی ماه شدی و کلی کارای بامزه انجام میدی هرچیزی که میبینی دوست داری ببری سمت
دهنت مدام لبه پتوتو میکشی سمت دهنت الهییییییی قربونت برم یا با دستات ملچ ملوچ میکنی
دیگه میتونی جغجغه و عروسکای تاتی رو با دستای کوچولوت بگیری و کمی سر گرم بشی
منم
همش باید ضد عفونیشون کنم که آلوده نباشه . این ماه برای اولین با صدای بلند برای آقا جون
قهقهه زدی کلللللی ما رو ذوق زده کردی
مامان صدای خنده قشنگتو ضبط کرد جیگرم تا بعدا خودتم بشنوی و لذت ببری
شما همچنان عاشق گهوارتیو توش آروم آروم لالا میکنی
مامانی از این ماه با شما کتاب تقویت هوش و استعداد رو کار میکنه که با هوشتر بشی گاهی اوقات خیلی توجه میکنی
گاهی انگار برات تکراریه
چند تا اتفاق نه چندان خوب هم افتاد که باعث استرس و ناراحتی مامان و بابا شد 
متاسفانه شما دهنت برفک زده البته دکترت گفت طبیعیه بهت دارو نیستات داد شما هم دخمل خوبی باش و همورو زودی نخور
تو مفوعت چند بار خون دیدم آزمایشت چیزی رو نشون نداد ولی آقای دکتر گفت احتمالا حساسیت به پروتئن گاوی داری یعنی مامان تو دوران بارداری نباید لبنیات بخوره 

اندر احوالات سه ماهگی...
